سامانه مجازی روستای لاجیم

روستای لاجیم - نگین شهرستان سوادکوه

سامانه مجازی روستای لاجیم

روستای لاجیم - نگین شهرستان سوادکوه

سامانه مجازی روستای لاجیم

در خدمتتون هستم با مطالب متنوع از روستای زیبا و تاریخی لاجیم و امیدوارم لحظات خوبی رو در
سامانه مجازی روستای لاجیم سپری کنید.
ممنون که بهم سرمیزنید
.
.
یرای کسب اطلاعات بیشتر از روستای لاجیم ، به " معرفی روستای لاجیم " در ابتدای سایت مراجعه کنید.
.
.
محسن سرتاره لاجیمی
mohsensl12@yahoo.com

آخرین نظرات

شلمچه ، شهر شهود و شهادت(سفرنامه)

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۱۹ ب.ظ

بعد از بازدید از یادمان های اروند ، دهلاویه ، هویزه ، طلائیه و ... حالا نوبت به سرزمین عشاق میرسد ،

شلمچه ...

اسمش را که میشنوی ناخوداگاه بدنت میلرزد ،

شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ،

شلمچه ، آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد....

انقدر از شلمچه شنیده بودم که بی صبرانه منتظر رسیدن بودم ،

lajim.blog.ir

از دور که یادمان شلمچه پیدا شد ، دل پرواز کرد ....

در این زمین مقدس ، باید با پای برهنه قدم زد ، پاهایت که بر خاک شمچه میخورد ، انگار راحت میشوی ، انگار سبک بال میشوی برای پرواز ...

اینجا سرزمینی است که ملائک در آن سجده می کنند و برای بوسه زدن بر خاکش از هم سبقت میگیرند .

اما اینجا جز تلی خاک ، چیزی نمی بینم ، اما نمیدانم چرا همین خاک ها هم به دل مینشیند ، هوای اینجا بی نظیر است ، آدم دلش میخواهد فقط پشت سر هم نفس بکشد ...

پای صحبتهای یکی از سرداران جنگ مینشینیم و او از رشادت ها میگوید و از ایمان ،

از خاطرات آن روزها میگوید و هوای دلمان را بارانی میکند ، آنقدر که دیگر دلت نمیخواهد سرت را از زمین  بلند کنی ، شرمنده ای ، شرمندهء شرمنده ...

هر آنچه که از غروب شلمچه خوانده و شنیده بودم ، حالا میبینم ، دیدنی است  و غم انگیز  ،

انگار اینجا خورشید هم میلی برای غروب ندارد ، آخر اینجا سرزمین مردان بی غروب است ...

اما داستان شلمچه ما تازه شروع میشود ، بعد از نماز از آن همه کاروان فقط تعداد معدودی میمانیم و در مهمانی خصوصی شهدا ، پای صحبت های تامل برانگیز و نافذ حاج حسن یکتا مینشینیم ...

او میگوید و ما میباریم ، او میگوید و ما فریاد میزنیم ، او میگوید و ...

lajim.blog.ir

گفت و گفت و گفت و سپس  نوبت رسید به زمزمه هایی با امام زمان :

سلام آقا فدای تو
باز دلمو آتیش زدی
گفتی یک روز جمعه میای
این جمعه هم نیومدی

وقت رفتن بود اما توانی برای بلند شدن نبود ،  باران اشک ها مجالی نمیداد ...

من اومدم با اشک و آه
خسته‌ام و مونده تو راه
می‌خوام که رو سفید بشم
شبیه اون غلام سیاه

 باد میوزید و گرد و خاک زیاد بود ؛ سرد بود و کاروان ها منتظر ، اما دل تاب جدایی نداشت ،

مگر میتوان شلمچه را رها کرد و رفت ؟!

مگر دل راضی میشد ؟!!

مگر پاها توان ایستادن دارند ؟!

بعد از یک خانه تکانی حسابی و سبک شدن ، باید میرفتیم،

زنده باشم برای تو
بنده زر خرید بشم
کشته بشم به پای تو
کاشکی بشه شهید بشم

در میان انبوهی از اشک و آه و شرمساری و با دلی سرشار از شوق شهادت وداعی سخت با شهدا و شلمچه داشتیم اما به امید اینکه این شلمچه ، آخرین شلمچه عمرمان نباشد ...

محسن سرتاره

سلام و درود ما بر پاره های  تن این ملت که در این بیابان ها

انیس و مونسی جز نسیم بیابان و هم نشینی با حضرت زهرا (س) ندارند.

امام خمینی (ره)

نظرات  (۲)

۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۴۴ حسین سرتاره
سال نوی همتون مبارک هم محلیای عزیز
امیدوارم همیشه همیشه خوشحال باشید و شاد
امیدوارم سال جدید روزهای بهتری براتون باشه
امیدوارم سال 94 سال موفقیت و شکوفایی همه جوانان و نوجوانان لاجیمی باشه
انشاله
با آرزوی روزهایی بسیار بهتر و شادتر برای همتون
سال نوتون مبارک
سلام توصیفتان از شلمچه محل شهادت تنی چند از شهدای والامقام روستایمان لاجیم وسایر شهدای ایران زمین عالی بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">